فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
87
چهارده رساله ( فارسى )
عالم آخرت حاصل كرده باشد و چون جسد مرد از دشمن خلاص يافت و بدوست رسيد لاجرم سعادت بر سعادت حاصل باشد و اگر بدين آلت دوستى دنيا و شهوات و لذات مال و جاه حاصل كرده باشد چون بدن بميرد از دوست جدا ماند و در شهر غريبستان بىكس و بىيار باشد لاجرم درد بر درد زيادت شوذ و همّ بر همّ و غم بر غم و هر كس درين فصل تأمل كند و توفيق همراه او باشذ او واقعهء حال خود بعد از مرگ درين زندگانى معلوم كند و حقيقت آن بذوق دريا بذان شاء اللّه تعالى « 1 » فصل پنجم در بيان حقيقت درد فراق . بدانك حقيقت درد جدا ماندن است از دوست و هر كس كى چيزى را دوست دارد پس از وى جدا ماند آن درد باشد مثال اين آنست كه هيچ درد سختتر از درد سوختن نيست به آتش و حقيقت آن درد جدائى است و شرح اين سخن آنست كه طبيعت
--> بقيه حاشيه از صفحه قبل عام فصل است و موت خاص وصل موت عام دورى و مهجورى است موت خاص محض زندگى الموت جسر يوصل الحبيب الى الحبيب . اى كه ميترسى ز مرگ اندر فرار * آن ز خود ترسانى اى جان هوشدار زشت روى توست نى رخسار مرگ * جان تو همچون درخت و مرگ برگ آنكه مردن پيش چشمش تهلكه است * نهى لا تلقوا بگيرد او بدست و آنكه مردن پيش او شد فتح باب * سارعوا آيد مر او را در خطاب ( 1 ) - حكيمى را پرسيدند آيا آدمى در دنيا ميتواند بداند كه پس از مرگ حال او چگونه بود آيا اعمال او رضايتبخش هست يا نى خداوند از او راضى و خشنود است يا بر او خشمگين است گفت نى كه اين حقيقت در دنيا دانستنى نبود در جهان طبيعت كشف اين حقيقت ميسر نشود پس از مرگ كه پردهها برداشته مىشود اين معنى آشكارا گردد عارفى اين گفتگو و محاوره ميشنيد گفت چرا دانسته نشود بسيار ساده و آسان است تو هم اكنون بقلب خود مراجعه كن و از دل خود بازپرس اگر تو را بر كارهاى خدا اعتراض نيست و راضى بقضاء خداوند هستى و از مقدّرات و مقرّرات شكايت ندارى يقين بدان كه خدا نيز از تو راضى است چه كسانى كه از خدا خشنود باشند خداوند هم از آنها خشنود است كه فرمود رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ